معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
392
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
قول پنجم - همان طفل كه بر طهارت يوسف گواهى داده بود به زبان فصاحت شعار خطاب كرد « ايّها الصّديق لا تزن » « 1 » و روايتى آنكه « الصّديق لا يزنى » . قول ششم - در آن خلوت نظر يوسف بر پردهء افتاد كه در كنج خانه كشيده بود ، صديق از زليخا پرسيد كه اين پردهء از بهر چيست ؟ و در پس پرده كيست ؟ زليخا جواب داد كه معبود من در پس اين پرده است و مقصود از اين پرده بر روى وى كشيدن آنست كه مرا در اين گستاخى نهبيند ، يوسف از زليخا اعراض كرده فرمود « ا انت تستحيى من الصّنم و انا لا استحيى من الصّمد جلّ جلاله و عمّ نواله » تو از بتى كه نمىبيند و نمىشنود و نمىداند چنين شرم مىدارى من از خداوند خود جلّ و علا كه خالق همهء اشيا است و عالم به همهء خلايق « 2 » شرم ندارم و اين قول امام زين العابدين است . قول هفتم - محمد بن كعب « 3 » گفت : كه بر سقف خانه به خامهء عنايت مكتوب ديد « وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً « 4 » وَ ساءَ سَبِيلًا » . قول هشتم - محمد بن حيّان گفت : آوازى شنيدم كه « ايّاك و موافقتها فانّك ان وافقتها « 5 » صرت كالطّير الواحدانى فى القفار بلا ريش » . قول نهم - قلمى ديد كه بر ديوار خانه مىنوشت « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا » از آن ترسيد بجانب ديگر نگاه كرد نوشتهء ديد كه « يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ » بترسيد بجانب ديگر نگاه كرد نوشتهء ديد « وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ كِراماً كاتِبِينَ » بترسيد چشم بر ديوار ديگر انداخت نوشتهء ديد « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
--> ( 1 ) - ح : لا يزن . ( 2 ) - الف : اگر پوشيده و اگر آشكار است . ( 3 ) - الف - د - : كعب قرطبى . ( 4 ) - الف : و مقتا . ( 5 ) - ح : اياك و مواقعتها فانك ان واقعتها .